محل تبلیغات شما

تقریبا کل این ماه رو بیمارستان بودم. اونم تو شهرای مختلف. طوری که یادم می رفت تو کدوم بیمارستانم و همراه کدوم مریض. ولی امشب، یه پیام اومد واسم که نوشته بود: بیا زایشگاه دایی جان ناپلئون.

پدرم خواب بود، با پرستارش هماهنگ کردم و رفتم زایشگاه. خواهر زادم به دنیا اومد. ۲۵ شهریور ۹۸، ساعت ٠۳:۱٠ صبح

شب های روشن، فئودور داستایفسکی

مردی در آینه می‌خندید - قسمت آخر

جان ,کدوم ,تو ,دایی ,زایشگاه ,مراقبت ,دایی جان ,خوب شده، ,تقریبا خوب ,

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها